سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

نرگس موسوی

 

 دلم کمی خدا میخواهد

 

کمی سکوت...

 

دلم ...دل بریدن میخواهد

 

کمی اشک...

 

کمی بهت...

 

کمی آغوش آسمانی...

 

 

کمی دور شدن از جنس آدم...

 

دلم کمی خدا میخواهد

 


نوشته شده در دوشنبه 90/6/28ساعت 2:33 عصر توسط نرگس سادات موسوی نظرات ( ) |

بی دختران حوادنیاجلا ندارد                                 هرجا که زن نباشد آنجاصفاندارد

درکارگاه خلفت ازروی زن نکوتر                              نقشی بدیع و خوشتر هرگز خدا ندارد

خواندند در زمانه زن را بلای خانه                            این حرف ابلهانه دیگر بها ندارد

دانی که ازچه وزرم عشق اینچنین به خوبان              خوبان قرارجانان چون وچرا ندارد


نوشته شده در شنبه 90/6/26ساعت 3:11 عصر توسط نرگس سادات موسوی نظرات ( ) |

خداوندا بده مرگم

به سوی خود صدایم کن

بسوزان جسم و جانم را

از این دنیا رهایم کن

 

در این دنیابرای من

توان زیستن نیست

هراسم من از آن روزی

که گویم هیچ خدایی نیست

 

اگر خواهی که مجنونت بمانم

و یا اینکه همیشه خدای خود بدانم

به سوی خود صدایم کن

از این دنیا رهایم کن


نوشته شده در پنج شنبه 90/6/17ساعت 6:52 عصر توسط نرگس سادات موسوی نظرات ( ) |

خدایا مرا ببخش!
به خاطر همه لحظه هایی که به یاد تو نبوده ام.
به خاطر همه سجده هایی که زود سر از مهر برداشته ام.
به خاطر همه درهایی که کوبیده ام و خانه تو نبوده اند.
به خاطر همه حاجاتی که از غیر از تو خواسته ام.
به خاطر همه آنچه به خاطر سعادت من از من خواستی و من اعتماد نداشتم.
به خاطر همه آنچه خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم.
به خاطر همه نعمتهایی که من شکر نکرده ام.
به خاطر همه چشم پوشیهایت که سوء استفاده کرده و گستاخ تر شده ام.
به خاطر همه آنچه در راه من خرج کرده ای و من هیچ درراه تو خرج نکرده ام.
به خاطر...
مرا ببخش
نه به خاطر آنکه من لیاقت بخشیده شدن دارم؛
به خاطر اینکه تو شایسته بخشیدنی.
نه به خاط آنکه گناهان من بخشودنی هستند؛
به خاطر اینکه تو اهل عفو و مغفرتی و گذشت کار توست.
نه به خاطر اینکه من خوب شده ام؛
به خاطر اینکه تو خوبی.
نه به خاطر آنکه مرا خوشحال کنی؛
به خاطر اینکه پیامبرت و اولیا تو خوشحال شوند.
مرا ببخش نه به خاطرمن!
به خاطر((آن که))گناهان من اول او را اذیت می کند.
به خاطر ((آن که))گناهان من غربت و آوارگی و غیبت او را تمدید می کند.
به خاطر ((آن که))هر هفته پرونده اعمال مرا به دست او می دهند.
به خاطر ((آنکه))این بار نمی داند به چه رویی پیش تو شفاعت مرا کند.
به خاطر ((آن که))قرار است برزمین آقایی و سروری کند و گناهان من مانع این کارشده اند.
به خاطر ((آن که))دوستش داری و او تو را دوست دارد.
به خاطر ((آن که))ناراحتی او ناراحتی توست و خوشحالی او خوشحالی توست.
به خاطر امام زمان مرا ببخ


نوشته شده در دوشنبه 90/6/7ساعت 2:4 صبح توسط نرگس سادات موسوی نظرات ( ) |


Design By : Pichak